دوستان و همراهان عزیز و وفادار که این همه مدت غیبت حقیر را بزرگوارانه برتافتید و مهربانانه کلبه ی چکامه هایم را به بال های مصفای حضورتان عطرآگین نمودید؛ شما را سپاس می گویم و از این بابت پوزش می خواهم.
پاره ای گرفتاری ها و تغییراتی پیش بینی نشده در زندگی و کارم مجال پرداختن بدین سرای انس، و توفیق ارتباط با شما نیکان را از من گرفت.
و حال که باز آمده ام سوغاتی ندارم جز نمایه ای از این علت و عذر؛ امید آنکه به دیده ی اغماض پذیرا شوید.
درد من
تحت تاثیر «دردواره ها»ی زنده یاد قیصر امین پور
قصد آن دارم که درد دل کنم با یار خود
بازگویم شرح این درد و غم و افگار خود
دوست دارم یک شبی او گوش و من حنجر شوم
تا بگویم من بدو از این غم بسیار خود
درد دل چون وا کنم صد درد دیگر رو شود
لیک ارزد چون که بگشایم گره از کار خود
درد من، نی درد من، درد تمام ایل من
درد بی دردی است این درد، چون کنم هموار خود؟
هم بدین درد گران می سوزم و می بالمش
وه چه تقدیری است این؟! دردم شده غمخوار خود
دردمندان جهان! آیید و دردم بشنوید
وآن پسم طعنه زنید از این همه آزار خود
مردمان دردمند در گوشهی عزلت شدند
دردناداران نگر رونق زده بازار خود
نیک گفتی "مرد را دردی اگر باشد خوش است"
لیک در درمان این، آتش بماند در کار خود
روزبه را کشت درد و درد او پایان نیافت
ای همه درمان دردم! مانده ام بر دار خود
رمضان در پیش است
من گدای پر پرواز شبانگاه توام
تشنهی پاکی هر آه توام
نبری از یادم!
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
به قول شاعر:
"ماه رمضان شد می و میخانه برافتاد
عشق و طرب و باده به وقت سحر افتاد"
در مستی شبانگاه و طرب سحرگاهتان
مرا یاد کنید

جلوهای از ظهور
مژده رسید از نهان
پرده فتاد از میان
ول ولهای باز شد
آمده جان جهان
عشق و طرب ساز شد
موسم آواز شد
غصه ز دلها زدود
چون که لبش باز شد
خندهی مستی نمود
دست به دستی نمود
حلقه ز گیسو گسست
جلوه به عالم نمود
راه به اندیشه بست
از می او جمله مست
بادهی دردی بخورد
کرد تبه هرچه هست
ساز به پهلو ببرد
شور به ماهور برد
هل هله بر بام کرد
جملهی غمها سترد
عشوه نه اعجاز کرد
به خنده آواز کرد
جملهی اموات خواند
قیامتی باز کرد
زشت و پلیدی براند
به جای خس گل نشاند
هرکه به نزدیک و دور
از سر رحمت بخواند
آمده هم حور و نور
پر شده عالم ز شور
انجمن از انس و دد
آمده بی نفخ صور
یا علی آیید مدد
گل به رهش با سبد
ریخته فرشش کنید
هرچه کنید او سزد
شیفتگان هو کنید
جمله بدین سو کنید
آب رهش اشک پاک
به مژه جارو کنید
یار رسید اهل خاک
پرده شده چاک چاک
آمده موعود ما
پادشه ماسواک
منتظرانیم ما
بس نگرانیم ما
در طلب پادشاه
شیفته جانیم ما

میلاد امام حسین مبارك باد
هله ای گنبد دوار چه جان آوردی
به جهان بوی خوشی تو از جنان آوردی
مادری پاک، سپیدی به بلندای فلک را
کودکی، سرخ گلی، شیرین زبان آوردی
حلقه ای گشته پدید از نبی و آل علی
که بدان حلقه نگینی خوش نشان آوردی
بیرق سرخ شهادت هم از آن دم گل داد
خنده بر بسته لب شیر یلان آوردی
سرِ عشاق جهان خم شده در تکریمش
که به میدان گه عشق شاه شهان آوردی
گل رخسار نبی ز دیدنش شبنم بست
ز سرشکش دو جهان را هیجان آوردی
هل هل حور و ملک به بام هفتم برسید
زین نشان از بی نشان که در جهان آوردی
چون به گلزار ولا تازه گلی بخشیدی
شمس دیگر به ره گمشدگان آوردی
اندر این بین یکی بسته لبی چون بهروز
به تمنای ولایش به زبان آوردی
بداهه ای به محضر استاد
این ابیات پس از خواندن و تحت تاثیر غزل زیبای صاحب وبگاه صنوبر صبر ؛ بانو پریزاد بركهنور كه
بر ما حق پیشكسوتی دارند، و با وام گیری
مضمون و قافیه های ایشان سروده شد كه
با اجازه از محضر شان تقدیم می گردد:
دل من آتشی فروزان است زان دمی كه دو چشم لعنتی ات
اخگری زد به هیمهی دلم و كوك كرد بمب عشق ساعتی ات
موكب تو گذشت شاهانه روزی از كوچهی صفا و مرام
حیف از آن كه نیم روز بیش نبود و فراموش شد یار پاپتیات
ای كه ساكن به شهر آشوبی وز كسان غم ز دل تو می روبی
تو به فكر كسان و غم هاشان من به فكر تو و سلامتی ات
از تو بس یادگارهاست هنوز نزد مردم و كنه دلهاشان
منم و چشمِ انتظار تو و یاد و گرمای بوس صورتی ات
كاسهی طاقتم شكسته شده بس كه سنگ غمت گران گشته
كی زنم بر تو مهر نامردی؟! می نهم پای كم سیاستی ات
****************************
تبلیغات 
